محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

491

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

در دو مرحله بسيار زياد است ، و گويى كه با زمان خاصّ خودشان متناسبند و هم‌چنين با حجم احاديثى كه با آنها هم‌سو و مطابقند . « 1 » و در مقابل اين‌ها مىبينيم درحالىكه سخن از آخرت در مدينه كمتر به چشم مىخورد ، ولى در زمينه‌هاى ديگر قضيه كاملا برعكس است ، از همان لحظه به بعد ميدان تبليغ گسترده‌تر براى درك حضور الهى و هم‌چنين براى پيآمدهايى كه طبيعت اخلاقى ، اجتماعى و روانى دارند ميدان‌دارى مىكند . و نيز مجموعهء جديدى را مىبينيم كه خودنمايى مىكند ، كه وظيفهء واجب به دليل سيطرهء شكلى محض در آن مجموعه فرض و لازم گشته است ، و تمام اين‌ها به ما اين اجازه را مىدهند كه اين مطلب را مورد توجّه قرار دهيم كه جهان اسلامى با هجرت از مكّه به مدينه شاهد پيشرفت انديشهء اخلاقى بود نه آن‌طورى كه غالبا گفته مىشود ، خيلى بعد از هجرت چنين وضعى پيش آمده باشد . و جريان هرچه باشد ، ما هرگاه به همين منوال وسايل فراوانى را كه قرآن براى تجويز فرمان خودش به كار مىبندد ، بشناسيم . و نيز ميدانى را كه براى كنار زدن امور ضدّ اخلاق و الا را باز كرده است و با آن تجرّد مطلقى كه دارد و به خاطر احترام شرع ، در برابر آن تسليم است . آرى اگر ما همهء اين‌ها را بشناسيم ، بديهى است كه متّهم كردن اخلاق اسلامى به عنوان يك اخلاق انتفاعى و سودجويى ، ظالمانه خواهد بود . البتّه بيشترين اختيارى كه ما داريم آن است كه تنها براى اخلاق محض ، جزاى اخلاقى بطلبيم . از اين‌رو ، ممكن است براى چنين اخلاقى نپذيريم كه مختلط باشد ، و چه‌بسا اين ساختار مادّى براى پاداش و كيفر اخروى - علىرغم اين‌كه در برابرى و مقابله با يكديگر يك طور نيستند - از امورى است كه ما دوست داريم ، نمىبودند تا ارزش بالاى آنها را با پاداش الهى عوض مىكرديم . و مؤكّدا بايد توجّه داشته باشيم كه اوّلا ، چنين دريافتى از پاداش اخروى به عنوان يك مفهوم مادّى ، جزئى است ، نه نوع آن پاداش اسلامى كه عنصر مشتركى است بين همهء اخلاق دينى كه براى مردم در زندگى اخروى مقرّر شده است و در آنجا روح و بدن پس از آنكه به

--> ( 1 ) - بديهى است كه نصوص و آيات نازلهء پس از هجرت ، نزديك به يك سوم قرآن است .